عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

237

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

ميلاد است چراكه ( نرون ) امپراطور در سال سى و هفتم ميلاد تولد در سنه شصت و هشت بعد از ميلاد بقتل رسيده * بعيد نيست كه مترجمين عرب ترجمه ( اندرونيخوس - Andronicus را كه از حكماى قبل از ميلاد و ناشر آثار ارسطو بوده باندروماخس طبيب مشتبه نموده‌اند ( و اللّه اعلم ) بالجمله اندروماخس ثانى لحوم افاعى و بعضى ادويهء ديگر بر ترياق فاروق بيفزود و اجزأ آن را چنانچه بالفعل معمول و متداول است مرتب فرمود * 2 1 انقيلاوس از اطباى اسكندرانيّين كه قريب به زمان ظهور اسلام در شهر اسكندريه بساط تدريس كسترده و آثار جالينوس را چنانچه بالفعل موجود است ملخص و مرتب نموده‌اند و در ذيل عنوان اسكندرانيّين ترجمهء آنها مسطور گرديده * و نيز در زمان فترت ما بين بقراط و جالينوس طبيبى به اين اسم ظهور نموده و او را در كتب حكما انقلاوس اوّل ناميده‌اند * 2 1 اهرن بن اعين الطبيب از اطباى مشهور نصارى و قريب بظهور اسلام در اسكندريه مقيم بوده در طب تأليفات دارد از جملهء آنها كناشى است كه به زبان سريانى تأليف كرده و ماسرجيس طبيب يهودى معروف به ( ماسرجويهء بصرى ) كه ترجمه‌اش بيايد در دولت مروانيّه « 4 » آن كناش را به عربى ترجمه نموده اصل آن كتاب سى مقاله است و ناقل مزبور دو مقاله بر آن افزوده ( قال ابن جلجل ان ماسرجويه كان فى ايام بنى اميّه و انه تولى فى الدولة المروانيّه تفسير كتاب اهرن بن اعين الى العربيّه ثم وحده عمر بن عبد العزيز فى خزاين الكتب فامر باخراجه و وضعه فى مصلاه و استخار اللّه فى اخراجه

--> ( 4 ) دو نفر مروان نام از ملوك بنى اميه در شام سلطنت كرده‌اند اوّل مروان بن الحكم بن ابى العاص بن اميه * و در اينجا مراد همين مروان است كه پيش از عمر بن عبد العزيز بخلافت نشسته و او چهارم سلطان از ملوك بنى اميّه در سنه شصت و چهار هجرى بتخت سلطنت جلوس و بعد از ده ماه حكمرانى بدست زوجهء خود مخنوق و مقتول گشت دويم مروان بن محمد بن مروان نبيرهء مروان سابق الذكر و چهاردهم سلطان از ملوك مزبوره و آخرين آنها است در سال يك‌صد و بيست و هفت هجرى جلوس و بعد از پنج سال سلطنت مغلوب عباسيّين شده و بمغلوبيّت او دولت اموّيه منقرض گشت كويند سبب مغلوب بودن او اين شد كه در اثناى جنك براى ادرار از اسب به زير آمد ناكاه توسن رم كرده از دست جلو دار رها شد و توى اردو بناى تاختن گذاشت قشون اسب او را بىصاحب ديده و به كشته شدن او قطع كردند و لشكر از هم پاشيده گشت و از آن روز ( ذهبت الدولة بالبولة ) ضرب المثل كرديد و همين مروان دويم بمروان حمار مشهور است * ( لمؤلفه )